معرفی دهستان ناهوک

دهستان ناهوک در۳۵کیلومتری شمال شهرستان سراوان قرار دارد که جمعیتی بالغ بر ۷۰۰۰ نفرو۱۷۰۰خانواررا داراست که از نظر وسعت بزرگترین دهستان شهرستان سراوان می باشداین دهستان از دو روستای اصلی بنامهای کوپک وکوشکوک و۲۲پارچه آبادی  تشکیل شده است.

 

بقیه نوشته ها در ادامه مطلب

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

ادامه نوشته

حسام رایانه

ℌℯṧ@мяαƴ@η℮ℌ

عبـבالـפـڪًـیܢܢ בهـᓆـاלּ

פـڪًـیܢܢ בهـᓆـاלּ

[̲̲̅̅h̲̲̅̅a̲̲̅̅k̲̲̅̅i̲̲̅̅m̲̲̅̅d̲̲̅̅e̲̲̅̅h̲̲̅̅g̲̲̅̅a̲̲̅̅n̲̲̅̅]

̛̭̰̃h̛̛̰̭̭̰̃̃ã̛̛̰̭̭̰̃k̛̛̰̭̭̰̃̃ḭ̛̛̭̭̰̃̃m̛̛̰̭̭̰̃̃d̛̛̰̭̭̰̃̃ḛ̛̛̭̭̰̃̃h̛̛̰̭̭̰̃̃g̛̛̰̭̭̰̃̃ã̛̛̰̭̭̰̃ñ̛̰̭

≋̮̑ḫ̮̑̑ȃ̮̮̑k̮̮̑̑ȋ̮̮̑m̮̮̑̑d̮̮̑̑ȇ̮̮̑ḫ̮̑̑g̮̮̑̑ȃ̮̮̑n̮̑≋

̮ḫ̮a̮̮k̮̮i̮̮m̮̮d̮̮e̮̮ḫ̮g̮̮a̮̮n̮

▂▃▄▅▆▇█▓▒░hakimdehgan░▒▓█▇▆▅▄▃▂

 

نائوگ آباد بیت

په نام الله کے نامے رحماننت
حالک زمین وهپت آسماننت
دلگوش کنیت دوست وبراتان
ٹوهو کسان شما پهکا گوشان
شورا ودهیار وفرهنگیان
کشاورز. وملا وبازاریان
خاص گروپ وشین دیوان
شمے پهکین نامانا گران
په صلح و تپاک واتحاد
دور ز کینه بغض وحساد
شما پهکان وتیےدستا هور کنیت
ناؤوگا شما شوک وشهمات کنیت
حکیمے پنتانا په دل گوش کنیت
پیشیکین کم کاریا بیهوش کنیت
بیایید هم باسک شورا ودهیارببین
په ابادے ملکان چمےشانک بدین
کار بندیت وتے مجگ و زبان
وتےباسک وپر زورین بازوان
آوهدان برزا بیت نائوگےنام وتوار
ته ایران و هم هند و هم کندهار
آوهد حکیما کنت ٹهل وشان
نائوگے ناما هر جاها گران

ناهوک یعنی......

ناهوک یعنی......

ناهوک یعنی بهشت برین

ناهوک یعنی عشق روی زمین

ناهوک یعنی منی شعر وغزل

ناهوک یعنی شهر بی مت وبدل

ناهوک یعنی مردمانی با صلح وصفا

ناهوک یعنی میزبانان بی ادعا

ناهوک یعنی قدمتی دور دور

ناهوک یعنی منی چمانی نور

ناهوک یعنی دیار خادمان دین

ناهوک یعنی شهر حفاظان قران مبین

ناهوک یعنی دیار بی بی زبیده

ناهوک یعنی اولین داعیان پیاده

ناهوک یعنی سردشت ونگاران

ناهوک یعنی  پل وباغ و دگاران

ناهوک یعنی  پاچن آپ ودلونک

ناهوک یعنی  منی چمانی روک

ناهوک یعنی بلندای آبشار چوتین گون

ناهوک یعنی عظمت کلای نوشیروان

ناهوک یعنی  قنات پر آب مگاران

ناهوک یعنی  کار و کشت  وکشاران

ناهوک مهد فرهنگ،دکتر ودانشگاهی

ناهوک یعنی دکتر ناصر،عزیز وجمشیدزهی

ناهوک یعنی دکتر خداداد وگوهاران نصرتزهی

ناهوک یعنی دهقان ،ارباب،سپاهی ونصرتزهی

ناهوک یعنی افتخار پلین بلوچستان

ناهوک یعنی دیار حکیم ای عزیزان

سخن بزرگان

 اگر روزی شأن و مقامت پایین آمد ، ناامید مشو ، زیراآفتاب هرروز هنگام غروب پایین می رود

 تا بامداد روز دیگر بالا بیاید . افلاطون

 

·مأیوس نباش ، زیرا ممکن است آخرین کلیدی که در جیب داری قفل گشا باشد .

 

·رودخانه های عظیم  نیروی خود را به جویبارهای کوچک مدیونند . مثل یوگوسلاوی

 

·وقتی از اخلاق یک فرد سر در نمی آوری به دوستانش نگاه کن . مثل ژاپنی

 

·سختی ها و ناراحتی ها بهترین وسیله آزمایش زندگی زناشویی است ، زیرا رنج و محنت اخلاق

حقیقی زن و مرد را آشکار می سازد .اسمایلز

 

·با مصلحت دیگران ازدواج کردن در جهنم زیستن است . شوپنهاور

 

·اگر برخود مسلط باشیم فرمانروای سرنوشت خود هستیم . کلینگر

 

روزی که صبر در باغ زندگیت بروید ، به چیدن میوه پروری امیدوار باش . مثل آلمانی

 

·نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر شوند و نه چندان درشتی که از تو سیر گردند . سعدی

کاش می فهمیدی

می توانی مکه و مدینه و سوریه برای زیارت نروی

 و بروی زاغه نشین های کنار شهرت

 و برای مردمت یک پیامبر آرامش یا خدای مهربانی باشی...

 کاش می دانستی که تو خودت برای خیلی از آدم ها خدایی

 که منتظرش هستند تا امشب بچه هاشان گرسنه به خواب نروند...


  کاش می فهمیدی ...

وصف زلزله ی شدید خاش و سراوان

شهر ما لرزید همچون موج پر خشم خــــزر          در تزلزل رفته بودند جمله ی کـــوه و کـــــــمر

تیربرق و نخل هــــــای با شـکوه افتاده اند           وازگون است در میان باغها هـــر نوع شـــجر

سرو زیبای میان باغ شــــــهر افتاده است           هـــــم تو می گویی که از ریشه بر او آمد تبر

جیغ و فـــــریاد زنان و کودکان آمـــــد برون           در میان خـــــــانه هـا هـــــرگز نمانده یک نفر

لطف ایزد بوده اینجا کــــز هجوم زلــــــــزله            برکسی خسران نیامد در میان این خـــــطر

کوه تفتان هم فرو ریخت از شکوه نعره اش            سقف هر منزل در اینجا بهر مردم شد سپر

لحظه ای اینجا قیامت شد زموج بی کـران             شکر ایزد زانکه خود شد شهر ما را بیمه گر

سایه ی لطفت به روی ما بگردان مستدام             شور وشر این جهان را کن تو برمــــا بی اثر

اولین کسی که ...

اولین كسی كه بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت حضرت سلیمان بود.

اولین كسی كه لاحول ولاقوه الا باللهِ العلیّ العظیم فرمود حضرت رسول اكرم(ص)بود.

اولین کسی که شعر را به عربی سرود حضرت آدم بود.

اولین کسی که برروی زمین شخم کاری کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم بود.

اولین واضع علم حساب حضرت ادریس بود.

اولین کسی که خیاطی کرد حضرت ادریس بود.

اولین طفلی که شش ماهه بدنیا آمد وزنده ماند حضرت یحیی بود.

اولین کسی که قبا پوشید حضرت سلیمان بود.

اولین بشری که به آسمان صعود کرد حضرت عیسی بود.

اولین کسی که بر منبر رفت و خطبه خواند حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که درهم چهارگوش  ساخت حضرت آدم بود.

اولین کسی که در راه خدا جهاد کرد حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که تیروکمان ساخت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که خط نوشت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که برایش قبر کنده شد و لحد تهیه شد حضرت آدم بود.

اولین کسی که سگ را به نگهبانی واداشت حضرت نوح بود.

اولین کسی که کشتی ساخت و به روی آب روانه کرد حضرت نوح بود.

اولین کسی که پرچم برافراشت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که الله اکبر گفت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که پیمانه و ترازو ساخت حضرت شعیب بود.

اولین کسی که زره ساخت حضرت داود بود.

اولین کسی که شکر تهیه کرد حضرت سلیمان بود.

اولین پیامبر در بنی اسراییل حضرت موسی بود.

اولین کسی که گریه کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که وسایل جنگی ساخت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که حج بجا آورد حضرت آدم بود.

اولین کسی که شهر بنا کرد حضرت ادریس بود.

اولین کسی که دربرابربت پرستی قیام کرد  حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که روزه گرفت حضرت آدم بود که در هرماه سه روز روزه می گرفت.

اولین كسی كه ساعت های دوازده گانه را وضع كرد حضرت آدم بود.

اولین كسی كه به ربوبیت حق تعالی ایمان آورد حضرت رسول اكرم(ص) بود

نان

نان

دموکراسی می گوید: رفیق، حرفت را خودت بزن،
نانت را من می خورم.

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،
حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق، نانت را من می خورم،
حرفت را هم من می زنم
و تو فقط برای من کف بزن ...

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،
حرفت را هم خودت بزن
و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده
و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،
اما آن حرفی را که ما می گوییم بزن!

زن



زن

زن
عشق می كارد و كینه درو می كند ...

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یك همسر داشته باشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

برای ازدواجش (در هر سنی) اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی ...

در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو ...

او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی ...

او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد ...

او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...؟

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!

و این رنج است

۱۰ اختراع مسلمانان که جهان را متحول کرد!


۱۰ اختراع مسلمانان که جهان را متحول کرد!

پروفسور سلیم الحسنی» رئیس بنیاد علوم، فناوری و تمدن می گوید: حفره ای در دانش بشر به وجود آمده است زیرا ما از تاریخ رنسانس به تاریخ یونانیان پریده ایم و بخشی را نادیده گرفته ایم. برخی ابتکارات مسلمانان اکنون در موزه علوم لندن به صورت نمایشگاهی درآمده و« الحسنی» امیدوار است این نمایشگاه بتواند مشارکت فرهنگ های غیر غربی از جمله فرهنگ های اسلامی را که زمانی در کشورهایی مانند اسپانیا و پرتغال، جنوب ایتالیا و بخش هایی از چین حکمفرما بوده اند، آشکار سازد.

در میان برترین ابداعاتی که توسط مسلمانان در جهان صورت گرفته و به گونه ای پایه ابداعات جدیدتر و پیشرفته تر را فراهم آورده، .«پروفسور سلیم الحسنی» رئیس بنیاد علوم، فناوری و تمدن ۱۰ ابتکار برتر را به این ترتیب انتخاب کرده است:

جراحی: پزشک مشهور “الزهراوی” یک کتاب مرجع هزار و ۵۰۰ صفحه ای مصور را از جراحی ارائه کرده که مدت ۵۰۰ سال به عنوان مرجع در کشورهای اروپایی مورد استفاده قرار می گرفته است. یکی از ابداعات مشهور وی کشف امکان استفاده از روده گربه برای بخیه زدن جراحت ها بوده است. هم چنین اولین جراحی سزارین و ابداع اولین انبرک جراحی نیز به وی منصوب شده است.


ادامه نوشته

طنزنامه خلقت

خدا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد،
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود
تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.
و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.
و تو علف خواهی خورد
و از عقل بی بهره خواهی بود
و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.


خر به خداوند پاسخ  داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است.
پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد


خدا سگ را آفرید و به او  گفت:
 تو نگهبان خانه انسان خواهی بود
و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.
تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد
و سی سال زندگی خواهی کرد.
تو یک سگ خواهی بود.

 

سگ به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است.
کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم
و خداوند آرزوی سگ را برآورد...

خدا میمون را آفرید و به  او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید
و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد
و بیست سال عمر خواهی کرد.
و یک میمون خواهی بود.

میمون به خداوند پاسخ  داد:
بیست سال عمری طولانی است،
من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.


و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و  به او گفت: تو انسان هستی.
تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.
تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی
و سروری همه موجودات را برعهده بگیری
و بر تمام جهان تسلط داشته باشی.
و تو بیست سال عمر خواهی کرد.


انسان گفت:سرورم!
گرچه من دوست دارم انسان باشم،
اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است.
آن سی سالی که خر نخواست ،
آن پانزده سالی که سگ نخواست
و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند،
به من بده.


و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند !!

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد
 


و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!


و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!

مهندس متبحر ...


مهندس متبحر ...
مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود
اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست 
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را 
۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند.

حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد:
بابت یک قطعه گچ: 
۱ دلار و بابت 
دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: 
۴۹۹۹۹ دلار

آدمها…..


آدمها…..
 
 
آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند
آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند
 
آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند
آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند
آدم هاي كوچك بي دردند
 
آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند
آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند
 
آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند
آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند
 
آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند
آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد
آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند
 
آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم هاي كوچك مسئله ندارند
 
آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند
آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند
آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

جواب

 

جواب سلام را با علیک بده ،
 

       جواب تشکر را با تواضع،
 

              جواب کینه را با گذشت،
 

                 جواب بی مهری را با محبت،
 

                         جواب ترس را با جرأت،
 

                                جواب دروغ را با راستی،
 

                                        جواب دشمنی را با دوستی،
 

                                                جواب زشتی را به زیبایی،
 

                                                        جواب توهم را به روشنی،
 

                                                                جواب خشم را به صبوری،
 

                                                                         جواب سرد را به گرمی،
 

                                                                               جواب نامردی را با مردانگی،
 

                                                                                        جواب همدلی را با رازداری،
 

                                                                                               جواب پشتکار را با تشویق،
 

                                                                                                     جواب اعتماد را بی ریا،
 

                                                                                             جواب بی تفاوت را با التفات،
 

                                                                                      جواب یکرنگی را با اطمینان،
 

                                                                              جواب مسئولیت را با وجدان،
 

                                                                       جواب حسادت را با اغماض،
 

                                                              جواب خواهش را بی غرور،
 

                                                        جواب دورنگی را با خلوص،
 

                                                 جواب بی ادب را با سکوت،
 

                                         جواب نگاه مهربان را با لبخند،
 

                                  جواب لبخند را با خنده،
 

                           جواب دلمرده را با امید،
 

                   جواب منتظر را با نوید،
 

           جواب گناه را با بخشش،

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

تايج ازدواج آقــــايــــان

قبل از ازدواج : خوابيدن تا لنگ ظهر

بعد از ازدواج :  بيدار شدن زودتر از خورشيد
نتيجه اخلاقي :  سحر خيز شدن
 
قبل از ازدواج : رفتن به سفر بي اجازه
بعد از ازدواج :  رفتن به حياط با اجازه
نتيجه اخلاقي : با ادب شدن
 
قبل از ازدواج : خوردن بهترين غذاها بي منت
بعد از ازدواج :  خوردن غذا هاي سوخته با منت
نتيجه اخلاقي :  متواضع شدن
 
قبل از ازدواج : استراحت مطلق بي جر و بحث
بعد از ازدواج :  كار كردن در شرايط سخت
نتيجه اخلاقي :  ورزيده شدن
 
قبل از ازدواج : رفتن به اماكن تفريحي
بعد از ازدواج :  سر زدن به فاميل خانوم
نتيجه اخلاقي :  صله رحم
 
قبل از ازدواج : آموزش گيتار و سنتور و غيره
بعد از ازدواج :  آموزش بچه داري و شستن ظرف
نتيجه اخلاقي :  آموزش های کاربردی و مفید
 
قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جيبي از بابا
بعد از ازدواج :  دادن كل حقوق به خانوم
نتيجه اخلاقي :  با سخاوت شدن
 
قبل از ازدواج : ايستادن در صف سينما و استخر
بعد از ازدواج :  ايستادن در صف شير و    نان
نتيجه اخلاقيآموزش ايستادگي
 
قبل از ازدواج : رفتن به سفرهاي هفتگي
بعد از ازدواجدر حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتيجه اخلاقيامنيت كامل

داستان بسیار آموزنده " چرخه زندگی


داستان بسیار آموزنده " چرخه زندگی"
 
 
 
 
پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهارساله اش زندگی کند.دستان پیرمرد میلرزید،چشمانش تار شده بودو گام هایش مردد و لرزان بود.
اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع میشدند،اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا را تقریبا برایش مشکل می ساخت. نخود فرنگی ها از توی قاشقش قل می خوردند و روی زمین می ریختند، یا وقتی لیوان را می گرفت غالبا شیر از داخل آن به روی رومیزی می ریخت.پسر و عروسش از آن همه ریخت و پاش کلافه شدند.
پسر گفت: ” باید فکری برای پدربزرگ کرد.به قدر کافی ریختن شیر و غذا خوردن پر سر و صدا و ریختن غذا بر روی زمین را تحمل کرده ام.‌” پس زن و شوهر برای پیرمرد، در گوشه ای از اتاق میز کوچکی قرار دادند.در آنجا پیرمرد به تنهایی غذایش را میخورد،در حالی که سایر اعضای خانواده سر میز از غذایشان لذت میبردند و از آنجا که پیرمرد یکی دو ظرف راشکسته بود حالا درکاسه ای چوبی به او غذا میدادند. 
گهگاه آنها چشمشان به پیرمرد می افتاد و آن وقت متوجه می شدند هم چنان که در تنهایی غذایش را می خورد 
چشمانش پر از اشکاست.اما تنها چیزی که این پسر و عروس به زبان می آوردند تذکرهای تند و گزنده ای بود که موقع افتادن چنگال یا ریختن غذا به او میدادند.
اما 
کودک چهارساله اشان در سکوت شاهد تمام آن رفتارها بود.یک شب قبل از شام مرد جوان پسرش را سرگرم بازی با تکه های چوبی دید که روی زمین ریخته بود.با مهربانی از او پرسید: ” پسرم ، داری چی میسازی ؟‌” پسرک هم با ملایمت جواب داد : ” یک کاسه چوبی کوچک ، تا وقتی بزرگ شدم با اون به تو و مامان غذا بدهم.” وبعد لبخندی زد و به کارش ادامه داد.
این سخن کودک آن چنان پدر و مادرش را تکان داد که زبانشان بند آمد و سپس اشک از چشمانشان جاری شد. آن شب مرد جوان دست پدر را گرفت و با مهربانی او را به سمت میز شام برد.
قدرت درک کودکان فوق العاده است .چشمان آنها پیوسته در حال مشاهده ، گوشهایشان در حال شنیدن . ذهنشان در حال پردازش پیام های دریافت شده است.اگر ببینند که ما صبورانه فضای شادی را برای خانواده تدارک میبینیم، این نگرش را الگوی زندگی شان قرار می دهند

آموخته ام که

آموخته ام که
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،
رختخواب خريد ولي خواب نه،
ساعت خريد ولي زمان نه،
مي توان مقام خريد
ولي احترام نه،
مي توان کتاب خريد ولي دانش نه
، دارو خريد ولي سلامتي نه
، خانه خريد ولي زندگي نه و
بالاخره ، مي توان
قلب
خريد، ولي عشق را نه.
 
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي
با وي
به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به
دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

داستان آموزنده (آهنگر خدا شناس)

داستان آموزنده (آهنگر خدا شناس)

آهنگری بود که پس از گذران جوانی پر شر و شور،تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سالها با علاقه کار کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگیش چیزی درست به نظر نمی آمد، حتی مشکلاتش مدام بیشتر می شد!
روزی دوستی به دیدنش آمده بود پس از اطلاع از وضعیت دشوارش به او گفت:
“واقعا عجیب است! درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خدا ترسی بشوی، زندگیت بدتر شده. نمی خواهم ایمانت را تضعیف کنم اما با وجود تمام تلاشهایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده!”
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد. او هم بارها همین فکر را کرده بودو نمی فهمید چه بر سر زندگیش آمده است!
اما نمی خواست سؤال دوستش را بدون پاسخ بگذارد، کمی فکر کرد و ناگهان پاسخی را که می خواست یافت.
این پاسخ آهنگر بود:
در این کارگاه، فولاد خام برایم می آورند که باید از آن شمشیر بسازم. میدانی چه طور این کار را میکنم؟ اول فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزنم تا اینکه فولاد شکلی را بگیرد که میخواهم. بعد آن را در ظرف آب سرد فرو میکنم، بطوریکه تمام این کارگاه را بخار فرا می گیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج می برد. یک بار کافی نیست، باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم…
آهنگر لحظه ای سکوت کرد. سپس ادامه داد:
گاهی فولاد نمی تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد باعث ترک خوردنش میشود. میدانم که از این فولاد هرگز شمشیر مناسبی در نخواهد آمد لذا آن را کنار می گذارم.
آهنگر باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
می دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می برد. ضربات پتکی را که بر زندگی من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم، انگار فولادی باشم که از آب دیده شدن رنج می برد. اما تنها چیزی که می خواهم این است:
“خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی که تو میخواهی، به خود بگیرم…
با هر روشی که می پسندی، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده…اما هرگز مرا به میان فولادهای بی فایده پرتاب نکن!”

داستان کوتاه (لیلی و مجنون)

داستان کوتاه (لیلی و مجنون)

روزی لیلی از علاقه شدید مجنون به او و اشتیاق بیش از پیش دیدار او با خبر شد

پس نامه ای به او نوشت و گفت

“اگر علاقه مندی که منو ببینی ، نیمه شب کنار باغی که همیشه از اونجا گذر میکنم باش”

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید …

از کیسه ای که به همراه داشت چند مشت گردو برداشت و کنار مجنون گذاشت و رفت

مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود آهی کشید و گفت :

“ای دل غافل یار آمد و ما در خواب بودیم . افسرده و پریشون به شهر برگشت”

در راه ، یکی از دوستانش اونو دید و پرسید : چرا اینقدر ناراحتی؟!

و وقتی جریان را از مجنون شنید با خوشحالی گفت : این که عالیه !

آخه نشونه اینه که ،لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

دلیل اول اینکه : خواب بودی و بیدارت نکرده!

و به طور حتم به خودش گفته : اون عزیز دل من ، که تو خواب نازه پس چرا بیدارش کنم؟!

و دلیل دوم اینکه : وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت

پس برات گردوگذاشته تا بشکنی و بخوری !

مجنون سری تکان داد و گفت : نه ! اون می خواسته بگه :

تو عاشق نیستی ! اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد !

تو رو چه به عاشقی؟ بهتره بری گردو بازی کنی!

چگونگی و کیفیت افراد ، وقایع و یا سخنان دیگران

به تفسیر ی است که ما ، از  آنها می کنیم ، و چه بسا که  حقیقت ، غیر ازتفسیر ماست .

قضاوت همیشه آسانست ، اما حقیقت در پشت زبان وقایع  نهفته است

داستان آموزنده “شمس و مولانا”

داستان آموزنده “شمس و مولانا”

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.


ادامه نوشته

گروه 99

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛
اما خود نیز علت را نمی دانست.روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟

ادامه نوشته

اعمالی که در ده شب آخر رمضان انجام آنها سنت است

اعمالی که در ده شب آخر رمضان انجام آنها سنت است


الحمدلله،

در مورد 10 شب اخیر ماه مبارک رمضان، از عایشه صدیقه وارد شده است که پیامبر صلى الله علیه و سلم در 10 شب اخیر رمضان کوشش میکرد و شب را قیام میکرد و خانواده اش را (براى نماز) بیدار میکرد (متفق علیه)، و عایشه همچنین گفت: پیامبر صلى الله علیه و سلم  در 10 روز آخر رمضان آنچنان عبادت میکرد که در اوقات دیگر اینکار را نمیکرد (روایت مسلم).

 

و نماز شب سنتی استحبابی و از مهمترین ویژگیهای متقین است. خداوند متعال می‌فرماید :

)إِنَّ المُتَّقِینَ فِی جَنَّات وَ عُیون آخِذِینَ مَا آتَاهُم رَبُّهُم، إنَّهُم کَانُوا قَبلَ ذَلِکَ مُحسِنِینَ. کَانُوا قَلِیلاً مِنَ اللَّیلِ مَایهجَعُونَ. وَ باِلأسحَارِ هُم یستَغفِرُونَ وَ فِی أموَالِهِم حَقٌ للسَّائِلِ وَ المَحرُومِ( (ذاریات : 15-19)

«پرهیزگاران (متقین) در میان باغهای بهشت و چشمه‌ساران خواهند بود، دریافت می‌دارند چیزهایی را که پروردگارشان به ایشان مرحمت فرموده باشد؛ چراکه آنان پیش از آن (در سرای جهان) از زمره نیکوکاران بوده‌اند. آنان اندکی از شب می‌خفتند و در سحرگاهان درخواست آمرزش می‌کردند و در اموال و دارایی‌هایشان حقی و سهمی برای گدایان و بینوایان تهی‌دست بود».

 

از ابوهریره روایت است که پیامبر صلى الله علیه و سلم بر قیام رمضان تشویق می‌کرد بدون آنکه بر الزامی بودن آن امر کند و می‌فرمود : (من قام رمضان إیمانا و احتسابا غفرله ماتقدم من ذنبه) (متفق علیه) «کسی که از روی ایمان و به امید پاداش الهی شبهای ماه رمضان را با نماز زنده بدارد همه‌ی گناهان (صغیره‌ی) پیشین بخشوده خواهد شد».

 

لذا در 10 شب اخیر باید از روزها و شبهاى دیگر بیشتر در عبادت کوشش شود.

مسئله دوم که در این ایام و شبها مهم است مسئله اعتکاف است.

اعتکاف ده روز آخر ماه رمضان بمنظور برخورداری از خیر و پاداش و دریافتن شب قدر سنت است، خداوند متعال می‌فرماید :

) إِنَّا أنزَلنَاهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ وَ مَا أدراکَ مَا لَیلَةُ القَدرِ، لَیلَةُ القَدرِ خَیرٌ مِن ألفِ شَهرٍ تَنَزَّلُ المَلاَئِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإذنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ أمرٍ سَلاَمٌ هِی حَتَّی مَطلَعِ الفَجرِ (  (سورة قدر)

«ما قرآن را در شب با ارزش قدر فرو فرستادیم. تو چه می‌دانی شب قدر کدام است (و چه اندازه عظیم است)؟ شب قدر شبی است که از هزار ماه بهتر است، فرشتگان و جبرئیل در آن شب با اجازه پروردگارشان پیاپی می‌آیند برای هرگونه کاری، آن شب، شب سلامتی و رحمت است تا طلوع صبح».

از عایشه روایت است که پیامبر صلى الله علیه و سلم در ده روز آخر رمضان به اعتکاف می‌نشست و می‌فرمود : (تحروا لیلة القدر فی العشر الأواخر من رمضان) (بخاری (2020/259/4)،) «شب قدر را در ده شب آخر رمضان جستجو کنید».

 

از عایشه روایت است که پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود : (تحروا لیلة القدر فی الوتر من العشر الأواخر من رمضان) (متفق علیه)  «لیله القدر را در شبهای فرد دهه ی آخر رمضان جستجو کنید».

پیامبر صلى الله علیه و سلم بر قیام این ده شب تشویق و ترغیب می‌کرد :

از ابوهریره روایت است که پیامبر صلى الله علیه و سلم فرمود : (من قام لیلة القدر إیمانا و احتسابا غفرله ما تقدم من ذنبه) (متفق علیه) «هرکس در شب قدر از روی ایمان (به امید ثواب خدا) و امید دریافت اجر و پاداش، قیام کند گناهان (صغیره) او بخشوده می‌شود».

اعتکاف باید در مسجد باشد : به دلیل فرموده خداوند متعال :

) وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أنتُم عَاکِفُونَ فِی المَسَاجِدِ ( (بقره : 187)

«و وقتی که در مساجد به (عبادت) اعتکاف مشغولید با همسرانتان همخوابگی نکنید».

و همچنین به دلیل اینکه مسجد محل اعتکاف پیامبر صلى الله علیه و سلم بوده است.

«مستحب است که شخص معتکف به عباداتی مانند نماز و تلاوت قرآن و سبحان الله والحمدلله و لا إله الا الله و الله اکبر گفتن و طلب مغفرت و صلوات بر پیامبر صلى الله علیه و سلم و دعا کردن وبحث و گفتگوی علمی و مانند اینها مشغول شود، و مکروه است که اعتکاف کننده خودش را با سخنان و اعمال بیهوده سرگرم کند همانطور که ساکت ماندنش به گمان اینکه سکوت، او را به خدا نزدیک می‌کند مکروه است».

 

اعتکاف کننده می‌تواند هنگام ضرورت از محل اعتکافش (مسجد) خارج شود، همچنان که شانه کردن مو، تراشیدن سر و گرفتن ناخن‌ها و نظافت بدن برایش مباح است.

اعتکاف با بیرون رفتن از مسجد بدون ضرورت و همبستری کردن با همسر باطل می‌شود.

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

سوالی داشتم و ان اینست که درده شب اخر رمضان چه چیزها را باید انجا م داد و خواب به چه اندازه باید نمود؟ 

گفتگو با خدا

گفتگو با خدا


خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.


خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟

گفتم : اگر وقت داشته باشید.


خدا لبخند زد

وقت من ابدی است.

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟


خدا پاسخ داد


این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.


ادامه نوشته

یک روز زندگی

اين متن را بهتر است دوبار بخوانید



دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن." 
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..." 
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن." 
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.." 
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند .... 
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، خدا را پرستش کرد،او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او در همان يك روز زندگی كرد. 
فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" 
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است. 
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟

گرانترین چای دنیا کیلویی 140میلیون تومان اما عمرا بنوشیدش!

نوع جدیدی از چای به بازار معرفی شده است که شاید به زودی مورد توجه دوستداران چای در سراسر دنیا قرار بگیرد. این چای گرانقیمت که گفته می شود هر کیلوی آن ۶۹۰۰۰ دلار است را می توان به عنوان گرانترین چای دنیا شناخت.

اما چه چیز سبب شده است تا این چای چنین قیمتی داشته باشد.شاید اگر از محتویات این چای باخبر شوید کاملا متعجب شوید این چای از مدفوع پاندا تهیه می شود و به عنوان گرانترین چای در دنیا شناخته می شود.

هم اکنون این دانشمند ومحقق چینی ۵ تن مدفوع پاندا جمع آوری کرده تا از آنها برای ساخت چای گران قیمت استفاده کند.بر طبق گفته ها خرس های پاندا که گیاه خوار هستند و عمدتا از گیاه بامبو تغذیه می کنند در حین فرایند گوارش تنها ۳۰ درصد از چیزی که می خورند را هضم میکنند و ۷۰ درصد از چیزی که می خورند را دفع می کنند.

ولی به جهت اتفاقاتی که در معده آنها روی بامبوهایی که خورده اند اتفاق می افتد مدفوع آنها به منبعی غنی از مواد معدنی و انواع فیبر که برای درمان انواع سرطان موثر است تبدیل می گردد

در خواست ازدواج اط ریس شرکت چ پ مورگان

یك دختر خانم زيبا خطاب به رئيس شركت امريكائي ج پ مورگان نامه‌اي بدين مضمون نوشته است :

مي‌خواهم در آنچه اينجا مي‌گويم صادق باشم.من 25 سال دارم و بسيار زيبا ، با سليقه و خوش‌اندام هستم. آرزو دارم با مردي با درآمد سالانه 500 هزار دلار يا بيشتر ازدواج كنم.شايد تصور كنيد كه سطح توقع من بالاست ، اما حتي درآمد سالانه يك ميليون دلار در نيويورك هم به طبقه متوسط تعلق دارد چه برسد به 500 هزار دلار.خواست من چندان زياد نيست. هيچ كس درآنجا با درآمد سالانه 500 هزار دلاري وجود دارد؟آيا شما خودتان ازدواج كرده‌ايد؟ سئوال من اين است كه چه كنم تا با اشخاص ثروتمندي مثل شما ازدواج كنم؟چند سئوال ساده دارم:1- پاتوق جوانان مجرد كجاست ؟2- چه گروه سني از مردان به كار من مي‌آيند ؟3- چرا بيشتر زنان افراد ثروتمند ، از نظر ظاهري متوسطند ؟4- معيارهاي شما براي انتخاب زن كدامند ؟

امضا ، خانم زيبا



و اما جواب مدير شركت مورگان :

نامه شما را با شوق فراوان خواندم. درنظر داشته باشيد كه دختران زيادي هستند كه سئوالاتي مشابه شما دارند. اجازه دهيد در مقام يك سرمايه‌گذار حرفه‌اي موقعيت شما را تجزيه و تحليل كنم :درآمد سالانه من بيش از 500 هزار دلار است كه با شرط شما همخواني دارد ، اما خدا كند كسي فكر نكند كه اكنون با جواب دادن به شما ، وقت خودم را تلف مي‌كنم.از ديد يك تاجر ، ازدواج با شما اشتباه است ، دليل آن هم خيلي ساده است : آنچه شما در سر داريد مبادله منصفانه "زيبائي" با "پول" است. اما اشكال كار همينجاست : زيبائي شما رفته‌رفته محو مي‌شود اما پول من ، در حالت عادي بعيد است بر باد رود. در حقيقت ، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زيبائي شما نه. از نظر علم اقتصاد ، من يك "سرمايه رو به رشد" هستم اما شما يك "سرمايه رو به زوال".به زبان وال‌استريت ، هر تجارتي "موقعيتي" دارد. ازدواج با شما هم چنين موقعيتي خواهد داشت. اگر ارزش تجارت افت كند عاقلانه آن است كه آن را نگاه نداشت و در اولين فرصت به ديگري واگذار كرد و اين چنين است در مورد ازدواج با شما. بنابراین هر آدمي با درآمد سالانه 500 هزار دلار نادان نيست که با شما ازدواج کند به همین دلیل ما فقط با امثال شما قرار مي‌گذاريم اما ازدواج نه. اما اگر شما کالایی داشته باشید که مثل سرمایه من رو به رشد باشد و یا حداقل نفع آن از من منقطع نشود (می توانید کالاهایی مثل شعور، اخلاق، تعهد، صداقت، وفاداری و ... را در نظر بگیرید) آن وقت احتمالا این معامله برای من هم سود فراوانی خواهد داشت چون ممکن است من حتی فاقد دارایی هایی با مشخصات شما باشم. در هر حال به شما پيشنهاد مي‌كنم كه قيد ازدواج با آدمهاي ثروتمند را بزنيد ، بجاي آن ، شما خودتان مي‌توانيد با داشتن درآمد سالانه 500 هزار دلاري ، فرد ثروتمندي شويد. اينطور ، شانس شما بيشتر خواهد بود تا آن كه يك پولدار احمق را پيدا كنيد.اميدوارم اين پاسخ كمكتان كند.

امضا رئيس شركت ج پ مورگان

10تا از عجیــب‌ترین انسـان هایی که دست ندارند  عکس

  1۰تا از عجیــب‌ترین انسـان هایی که دست ندارند  عکس
 

  ماانسان ها ناشکر ترین موجودات کره خاکی هستیم تا وقتی سلامتی در بدن داریم قدردان نیستیم و هزار ای کاش ای کاش بر زبان داریم .  یک گزارش جالب در مورد انسان هایی که دست ندارند اما مانند انسان هایی طبیعی در حال زندگی هستند بد نیست با دیدن و خواندن این مطلب تلنگری بخوریم و بیشتر به داشته هایمان فکر کنیم و شاکر آنها باشیم.

٫1 موتور سوار بی دست

لیو در حال حاضر ۲۷ ساله است، وقتی که او ۱۰ سال داشت پدر و مادرش او را به یک سیرک بردند تا مهارت های خاصی را یاد بگیرد. از آن زمان یاد گرفت که بدون دست موتور سیکلت براند. او اقرار کرده که به مدت ۱۰ سال بدون داشتن گواهینامه، موتورسیکلت رانده است. سیرکی که لیو در آن کار می کرد۳ سال پیش بسته شده و از ان زمان با ۲تا دیگر از همکاران سیرک در خیابان ها معرکه می گیرند.

یک بار پلیس اورا به خاطر سرعت زیاد جریمه کرد. وقتی پلیش ها دیدند که بدون دست رانندگی می کند شگفت زده شدند. در نهایت لیو پولی نداشت که به عنوان جریمه پرداخت کند و به وی اخطار داده شد. او همچنین قول داد که دیگر موتور سواری نکند.

۲٫ تیر انداز بدون دست

مارک استوتزمن به طور مادر زادی بدون دست متولد شده و یک خانواده ی ۷ نفری او را به فرزندی گرفته اند.ضعف جسمانی او باعث نشده که از تلاش دست بردارد و به جای دست با پاهایش کار می کند؛ او غذا خوردن، نوشتن؛ رانندگی کردن و حتی شماره گرفتن را بسیار سریع تراز مردم عادی و با پاهایش انجام می دهد.

او تمرینات تخصصی خود در زمینه ی تیر اندازی را در سن ۱۶ سالگی آغاز کرد و در مقابل تیراندازان عادی مسابقه داد؛ وی همیشه مرکز توجه بوده است. مارک در حالت نشسته بر روی صندلی و در حالی که کمان را با پای راست نگه می دارد، تیر اندازی می کند. او معمولاً امتیازات خوبی می گیرد و امیدوار است که در المپیک ۲۰۱۲ شرکت کند.

۳٫ نوازنده ی پیانو

لیو وی اولین نمایش عمومی خود را با یک برنامه جالب آغاز کرد. او یک آهنگ غمناک به نام "ازدواج عشق"، اثر ریچارد کلایدرمن را اجرا کرد.تماشاچیان از اجرای او شگفت زده شدند اما چیزی که بیشتر از همه توجه آنها را جلب کرد این بود که با انگشتان پاهایش پیانو می نواخت.

او در تاریخ ۱۰ اکتبر ۲۰۱۰ برنده ی مسابقه ی مهارت های چین شد و به عنوان جایزه به یک تور ۳ هفته ای در لاس وگاس رفت. لیو دستان خود را چند سال پیش و زمانی که در جریان بازی قایم باشک دچار برق گرفتگی شد، از دست داد. او می گوید در ابتدا پیانو زدن با پاهایش بسیار مشکل بوده تا حدی که دچار درد و گرفتگی می شده است اما با گذشت زمان او توانست در این زمینه استاد شود. او یکبار در برابر هیئت داوران گفت "هیچ قانونی وجود ندارد که نواختن پیانو حتماً باید با دست انجام شود." واگر حالا قانونی در این زمینه وجود داشته باشد توسط لیو وی تغییر یافته.

۴٫ خطاط خیابانی

مردی که دست ندارد در یکی از خیابان های ایالت شاندونگ در چین جملات زیبایی را به رسم خطاطی چینی می نویسد. لو این جمله ها را برای کارمندان شرکت فاکسون می نویسد تا آنها ر از انجام کارهای احمقانه ای مثل خودکشی منع کند؛ چون از سال ۲۰۱۰ دست کم ۱۰ مورد خودکشی توسط کارمندان این شرکت انجام شده. این نوشته از این قرار است " خطاب به خواهران و برادرانمان در شرکت فاکسون، زندگی ارزشمند است و ما باید از پس سختی های آن بر آییم. همیشه راه گریزی هست. صلح و آرامش به خودتان بستگی دارد." نوشته های او برای کارمندان این شرکت بسیار ارزشمند و تأثیر گذار بوده است.

او ابتدا در بیجینگ یک آشپز بود که انفجار گاز باعث شد دستان خود را از دست دهد. برای اینکه روز های خود را پر کند، مرتب تمرین می کرد تا بتواند با پاهایش خطاطی کند. او با این کار نه تنها الهام بخش مردم زیادی بود بلکه موفق شد هزینه های بیمارستان را هم پرداخت کند.

۵٫ کشتی گیر

کایلی مینر یک کشتی گیر معمولی نیست،بلکه بهترین کشتی گیر در مدرسه اش و باهوش ترین دانش آموز هم بوده است.او وقتی به دنیا آمد دستها را از آرنج به پایین و پاها را نیز از زانو به پایین نداشت که به دلیل نوعی بیماری در داخل شکم مادر این اتفاق افتاد. او باعث قوت قلب افرادی است که شرایطی شبیه به او دارند. او در حال حاضر سخنگوی دفتر واشینگتن است و در اجرای سخنرانی های انگیزشی مهارت دارد.

۶٫ بازیکن گلف

تامی در سال ۱۸۹۳ در شهر بوفالو، نیویورک به دنیا آمد. در سال ۱۹۰۲به خاطر تصادف قطار مجبور شدند دستانش را قطع کنند.او با گرفتن مداد بوسیله ی دهانش می نوشت و دانش آموز موفقی بود. وی در سال ۱۹۱۹ ازدواج کرد و ۴ فرزند و ۱۶ نوه دارد.

او در گذشته به عنوان کسی که چوب های گلف را حمل می کند، در یک باشگاه گلف کار می کرد و در همان زمان یاد گرفت که با گردن و شانه هایش گلف بازی کند. با گذشت زمان در این کار مهارت پیدا کرد و توانست در یک مسابقه برنده شود. بعد از فارغ التحصیلی با حمایت برادرش که او هم یک گلف باز حرفه ای بود، شغل خود را در نیویورک آغاز کرد. روش هایی که وی برای بازی گلف استفاده می کرد باعث شهرت او شد. مک اولیف تامی در نهایت عنوان "قهرمان گلف بازهای بدون دست" را به خود اختصاص داد

۷٫ اولین خلبان بدون دست

جسیکا کاکس اهل شهر تاکسن در ایالت آریزونا بدون دست متولد شد. او که فارغ التحصیل رشته ی روان شناسی است می تواند نوشتن، تایپ، شانه کردن موها و تلفنی صحبت کردن را با پاهایش انجام دهد. او در گذشته رقصنده هم بوده و در ورزش های رزمی تای کندو کمربند مشکی دارد. او گواهینامه ی رانندگی دارد و می تواند هواپیما هم براند. هواپیمایی که جسیکا می راند پدال ندارد و او می تواند از پاهایش به جای بازوان استفاده کند. ۳ سال طول کشید تا او بتواند گواهینامه ی خلبانی بگیرد و به مدت ۸۹ ساعت با ۳ مربی کار کرده است

۸٫ نوازنده ی گیتار

بچه ها وقتی می خواهند شروع به راه رفتن کنند دفعات بسیاری زمین می خورند. برای تومی مندز که دست هم ندارد راه رفتن بسیار سخت بود و او همیشه با صورت به زمین می خورد تا اینکه یاد گرفت محکم روی پاهای خود بایستد.

او روزانه ۷ ساعت تمرین می کرد تا بتواند با گیتار زدن خو بگیرد. در سال ۱۹۸۷، زمانی که ۲۵ سال داشت در مراسمی در حضور پاپ در لوس آنجلس گیتار زد و پاپ نیز او را تشوسق نمود تا به این وسیله باعث الهام بخشیدن به سایرین شود. مندز به این ترتیب به ۴۰ کشور سفر کرده و سخنرانی های موثری در این زمینه انجام داده است

۹٫ قهرمان زیبایی اندام زنان

خانم باربی گوئرا باعث الهام بخشیدن به افرادی شد که نقص وی را داشتند. او در سن ۲ سالگی در صانحه ی تصادف دستان خود را از دست داد ولی حالا الگویی برای زیبایی اندام زنان است.

۱۰٫ نقاش بدون دست

این نقاشی زیبا یکی از کارهای پیتر لانگستف ۴۸ ساله است. او دست ندارد اما با پای چپش نقاشی می کشد. اودر عین اینکه خودش نقاشی کشیدن را یاد گرفته، پدر فرزندانش، مربی فوتبال و یک مزرعه دار هم هست. پیتر بدون دست متولد شده است و از همان کودکی یاد گرفت که از پای راست به جای دست راست استفاده کند. او در حالی که بر روی یک پا می ایستد، در را باز می کند و چراغ رانیز روشن میکند. در نوجوانی بخاطر این عارضه مورد تمسخر همسالان قرار می گرفت اما او توانست از ناتوانی خود برای زندگی کردن استفاده کند.


 

کارت پستالهای زیبای ماه مبارک رمضان